شکوفا و خاله انقه
امید مایی شکوفا

چند روزی می شد که مامان سارا کوچولو بهش گفته بود که دیگه کم کم باید به مهد کودک بره.

سارا کوچولو که نمی دونست مهد چه جور جاییه از مادرش پرسید، مامان جون مهد چیه دیگه؟

مامان سارا کوچولو برای سارا توضیح داد که مهد جاییه که می تونی یه عالمه دوست جدید پیدا کنی، شعر یاد بگیری، نقاشی بکشی، بازی کنی، و یه عامه کارهای دیگه.

سارا کوچولو که تا حالا همچین جایی رو ندیده بود خیلی خوشحال شد و از مادرش خواست که هر چه زودتر اونو به اونجا ببره.

مامان سارا گفت؛ فردا میریم که هم ثبت نام بشی و هم مهد رو ببینی و بمونی اونجا.

سارا اون روز مدام درباره مهد از مامانش  سوال می پرسید و خیلی دوست داشت زودتر فردا بشه و با مامانش به مهد بره.

سارا کوچولو شب که خوابید توی خواب دید که به مهد رفته و داره با بچه ها بازی میکنه و خیلی هم خوشحاله.

اون روز صبح سارا کوچولو زودتر از همیشه از خواب بیدار شد و منتظر شد تا مامانش هم بیدار بشه و با هم به مهد بروند.

سارا که منظر بود تا مامانش بیدار بشه رفت خودش مامانش رو بیدار کرد و گفت مامان مگه منو نمیخوای ببری مهد؟

مامان سارا کوچولو که اشتیاق سارا رو برای رفتن به مهد دید خیلی خوشحال شد وگفت؛ چرا میریم ولی اول باید صبحانتو بخوری بعد بریم.

بعد از صبحانه سارا کوچولو آماده شد و به همراه مادرش راهی مهد شدند.

وقتی به مهد رسیدند مامان سارا کوچولو گفت، اینم از مهد که برات تعریف کردم.

وقتی وارد حیاط مهد شدند سارا با دیدن تاب و سرسره و وسایل بازی کلی خوشحال شد و به مامانش گفت من میخوام بازی کنم و دوید به سمت تاب و سرسره.

بعد از کمی بازی مامان سارا کوچولو گفت حالا باید بریم داخل مهد تا با بچه ها آشنا بشی.

وقتی داخل مهد شدند یه خاله ی مهربون اومد و به آن ها خوشامد گفت. مامان سارا کوچولو بهش گفت از امروز تو اینجا می مونی و ظهر من میام دنبالت تا بریم خونه.

سارا به مامانش گفت؛ مگه تو نمیمونی مامانش گفت نه. من میرم خونه وتو هم توی مهد پیش خانم معلم و بچه ها می مونی و بعد من میام دنبالت.

سارا از اینکه میدید مامانش پیشش نمیمونه خیلی ناراحت شد وگفت تو هم باید پیش من بمونی. من تنها توی مهد نمیمونم.

خانم معلم به سارا گفت؛ همه ی بچه ها بدون ماماناشون موندن توی مهد، و چند تا کلاس رو به سارا نشون داد تا بچه ها رو ببینه.

ولی سارا قبول نکرد و گفت که باید مامانش هم پیشش یمونه.

ادامه دارد...


موضوع : | بازدید : 8 مرتبه
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 فروردين 1395 و ساعت 16:01 توسط فک و فامیل

 سارا کوچولو سرما میخورد

سارا کوچولو به تازگی خیلی شیطون شده، با گرم شدن هوا برای بازی به داخل حیاط میرود و با لباس های کم به داخل حیاط میرود. اما از آنجایی که در فصل بهار یکدفعه باران شروع به باریدن می کند سارا کوچولو باید بیشتر مراقب باشد که سرما نخورد.

در یک روز بعد از ظهر که دوست سارا کوچولو با مادرش به خانه ی آن ها برای سرزدن می آیند، سارا به دوستش مینا میگوید بیا به حیاط برویم و بازی کنیم، مامان مینا به مینا میگه که روی لباسش یه سویشرت هم بپوشه، مینا به حرف مامانش گوش میکنه و سویشرتش رو می پوشه، مامان سارا  هم برای سارا یه سویشرت میاره ولی سارا میگه که هوا گرمه و من گرمم میشه و سویشرتش رو نمیپوشه. مامان مینا و مامان سارا میگن که هوا ابریه و ممکنه که یه دفعه بارون بیاد و سرمابخوره ولی سارا کوچولو میگه که من گرمم میشه و با مینا به حیاط برای بازی میرن.

سارا و مینا شروع به بازی میکنند در همین حین باد شروع به وزیدن میکنه و ناگهان بارون شدیدی شروع به باریدن میکنه، سارا و مینا تا به خودشون میان مثل موش آب کشیده شدن.و وقتی به خونه میرن سارا  که سویشرتش رو نپوشیده بود شروع به عطسه زدن میکنه ولی مینا که به حرف مامانش گوش داده بود فقط لباساش خیس شدند.

ولی سارا کوچولو حسابی سرما خورده بود.

بچه ها باید به حرف مامان وباباها گوش بدن.


موضوع : | بازدید : 8 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 فروردين 1395 و ساعت 17:24 توسط فک و فامیل

هسلام.سلام.دوستای گلم.عید 94 جاتون خالی.حسابی به من خوش گذشت.امسال ملایر خونه مامان جونم بودیم.وبا امیرعلی که پسرداییمه واز اصفهان اومده بود ملایر وشنتیا اون یکی پسرداییم حسابی بازی کردم.جاتون خالی واس امیر علی جشن تولد گرفتیم.بعد 11فروردین هم که تولد دایی جونم بود یه تولد دیگه گرفتیم.مامان جونم هم که 12 فروردین تو شناسنامشه،با دایی جون باهم واسشون تولد گرفتیم.خیلی خوش گذشت.انشالا به شما هم خوش گذشته باشه.


موضوع : | بازدید : 58 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 فروردين 1394 و ساعت 2:02 توسط فک و فامیل

سلام.دوستم.2روز پیش آبله مرغون گرفتم.از آوا دوست مهدکودکم گرفتم.مامان بابام منو دکتر بردن.آقای دکتر گفت مواظب باشم به دونه ها دست نزنم.ولی خیلی میخاره.niniweblog.comبعدش گفت وگرنه میشم مادمازل خال خالی.ولی من گفتم پرنسس خال خالی میشم.خدا کنه زودتر تموم بشه.niniweblog.com


موضوع : | بازدید : 67 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 و ساعت 15:26 توسط فک و فامیل

سلام.بعد از مدتها اومدم.دلم واستون تنگ شده بودمحبتچه خبر ؟من که هرروز مهدکودک میرم.بهم خیلی خوش میگذره.اونجا شعر و ورزش و قرآن یاد گرفتمبوس


موضوع : | بازدید : 92 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 بهمن 1393 و ساعت 0:42 توسط فک و فامیل

سلام دوستم.میدونید من دوباره مهدکودک میرم.هفته پیش از طرف مهد کودکم برای بچه هایی که مرداد وشهریور به دنیا اومدن تولد گرفتن niniweblog.comجاتون خالی بود منم لباس عروس پوشیدم.niniweblog.com


موضوع : | بازدید : 114 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 مرداد 1393 و ساعت 2:19 توسط فک و فامیل

امروز من کلاس موسیقی رفتم.خیلی دوست دارم niniweblog.com.امروز اولین جلسم بود.البته جلسه آشناییه.هنوز خانم معلمم ندیدم ولی حتما خیلی مهربونهniniweblog.com


موضوع : | بازدید : 124 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 11 مرداد 1393 و ساعت 23:54 توسط فک و فامیل

بچه ها عیدتون مبارک عید فطر رو میگم.من ومامان وبابام  با دیدین (خاله شیرین)وییو(خاله شهلا)رفتیم پیش مامان جون ملایر.امیر علی پسردایی جون شهرام هم اومده بود.ولی شنتیا اون یکی پسرداییم نیومده بود.جاش خیلی خالی بود.niniweblog.comمن با امیرعلی حسابی بالش بازی کردم.راستی من ی جوجه دارم که اونو گذاشتم ملایر تا توی حیاط مامان جون حسابی بزرگ بشه.niniweblog.com


موضوع : | بازدید : 124 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 11 مرداد 1393 و ساعت 23:44 توسط فک و فامیل

سلام بچه ها.اول مرداد تولد گرفتم.البته چهارم مرداد تولدمه ولی چون اون روز مهمونامون نمیتونستن بیان منم زودتر تولد گرفتم.جاتون خیلی خالی بود چون من تو ماه مبارک رمضون به دنیا اومدم سعادت دارم که به مهمونام افطاری هم بدم.بعد از خوردن افطاری ی هو برق رفت.ما هم تو این فاصله تولد رو گرفتیم .کیکی هم که سفارش داده بودم  باب اسفنجی بود.من با دوستم اوا خیلی رقصیدم کلی هم هدیه گرفتم .ولی هوا خیلی گرم بود وهمه خودشونو باد میزدن.خلاصه برق اومد وشام خوردیم ی هو کولر سوخت... همه گرمشون بود ولی خیلی خوش گذشت


موضوع : | بازدید : 119 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 11 مرداد 1393 و ساعت 23:29 توسط فک و فامیل

سلام.دوستم.15 تیرماه 93 من برای اولین بار موهام شونه کردم .آخه همیشه مامانم موهام شونه میکنه.منم میخواستم به مامانم ثابت کنم که دیگه بزرگ شدم.دیروز هم من وییو موهای شیرین جون کوتاه کردیم.خیلی خوشگل شده.جاتون خالی.
 


موضوع : | بازدید : 114 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 20 تير 1393 و ساعت 0:01 توسط فک و فامیل
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد