شکوفا و خاله انقه

امید مایی شکوفا

بدون عنوان

سلام دوستای گلم بعداز حدود 1سال دوباره سروکله م  پیداشد.الان کلاس اولم.خیلی هم بهم خوش میگذره. جای شما هم خالی روز پنج شنبه که روز جهانی کودک بود با شنتیا جون پسرداییم رفتیم کاخ سعداباد وکلی هم بازی کردیم
18 مهر 1395

بدون عنوان

چند روزی می شد که مامان سارا کوچولو بهش گفته بود که دیگه کم کم باید به مهد کودک بره. سارا کوچولو که نمی دونست مهد چه جور جاییه از مادرش پرسید، مامان جون مهد چیه دیگه؟ مامان سارا کوچولو برای سارا توضیح داد که مهد جاییه که می تونی یه عالمه دوست جدید پیدا کنی، شعر یاد بگیری، نقاشی بکشی، بازی کنی، و یه عامه کارهای دیگه. سارا کوچولو که تا حالا همچین جایی رو ندیده بود خیلی خوشحال شد و از مادرش خواست که هر چه زودتر اونو به اونجا ببره. مامان سارا گفت؛ فردا میریم که هم ثبت نام بشی و هم مهد رو ببینی و بمونی اونجا. سارا اون روز مدام درباره مهد از مامانش  سوال می پرسید و خیلی دوست داشت زودتر فردا بشه و با مامانش به مهد بره...
23 فروردين 1395

بدون عنوان

 سارا کوچولو سرما میخورد سارا کوچولو به تازگی خیلی شیطون شده، با گرم شدن هوا برای بازی به داخل حیاط میرود و با لباس های کم به داخل حیاط میرود. اما از آنجایی که در فصل بهار یکدفعه باران شروع به باریدن می کند سارا کوچولو باید بیشتر مراقب باشد که سرما نخورد. در یک روز بعد از ظهر که دوست سارا کوچولو با مادرش به خانه ی آن ها برای سرزدن می آیند، سارا به دوستش مینا میگوید بیا به حیاط برویم و بازی کنیم، مامان مینا به مینا میگه که روی لباسش یه سویشرت هم بپوشه، مینا به حرف مامانش گوش میکنه و سویشرتش رو می پوشه، مامان سارا  هم برای سارا یه سویشرت میاره ولی سارا میگه که هوا گرمه و من گرمم میشه و سویشرتش رو نمیپوشه. مامان مینا و مامان سار...
22 فروردين 1395

تعطیلات عید 94

هسلام.سلام.دوستای گلم.عید 94 جاتون خالی.حسابی به من خوش گذشت.امسال ملایر خونه مامان جونم بودیم.وبا امیرعلی که پسرداییمه واز اصفهان اومده بود ملایر وشنتیا اون یکی پسرداییم حسابی بازی کردم.جاتون خالی واس امیر علی جشن تولد گرفتیم.بعد 11فروردین هم که تولد دایی جونم بود یه تولد دیگه گرفتیم.مامان جونم هم که 12 فروردین تو شناسنامشه،با دایی جون باهم واسشون تولد گرفتیم.خیلی خوش گذشت.انشالا به شما هم خوش گذشته باشه.
16 فروردين 1394

شکوفای خال خالی

سلام.دوستم.2روز پیش آبله مرغون گرفتم.از آوا دوست مهدکودکم گرفتم.مامان بابام منو دکتر بردن.آقای دکتر گفت مواظب باشم به دونه ها دست نزنم.ولی خیلی میخاره. بعدش گفت وگرنه میشم مادمازل خال خالی.ولی من گفتم پرنسس خال خالی میشم.خدا کنه زودتر تموم بشه. ...
21 بهمن 1393

شکوفا دوباره اومد

سلام.بعد از مدتها اومدم.دلم واستون تنگ شده بود چه خبر ؟من که هرروز مهدکودک میرم.بهم خیلی خوش میگذره.اونجا شعر و ورزش و قرآن یاد گرفتم ...
14 بهمن 1393

جشنتولد در مهد کودک

سلام دوستم.میدونید من دوباره مهدکودک میرم.هفته پیش از طرف مهد کودکم برای بچه هایی که مرداد وشهریور به دنیا اومدن تولد گرفتن جاتون خالی بود منم لباس عروس پوشیدم. ...
26 مرداد 1393

شکوفاوموسیقی

امروز من کلاس موسیقی رفتم.خیلی دوست دارم .امروز اولین جلسم بود.البته جلسه آشناییه.هنوز خانم معلمم ندیدم ولی حتما خیلی مهربونه ...
11 مرداد 1393

شکوفا درتعطیلات عیدفطر1393

بچه ها عیدتون مبارک عید فطر رو میگم.من ومامان وبابام  با دیدین (خاله شیرین)وییو(خاله شهلا)رفتیم پیش مامان جون ملایر.امیر علی پسردایی جون شهرام هم اومده بود.ولی شنتیا اون یکی پسرداییم نیومده بود.جاش خیلی خالی بود. من با امیرعلی حسابی بالش بازی کردم.راستی من ی جوجه دارم که اونو گذاشتم ملایر تا توی حیاط مامان جون حسابی بزرگ بشه. ...
11 مرداد 1393

جشن تولد شکوفا

سلام بچه ها.اول مرداد تولد گرفتم.البته چهارم مرداد تولدمه ولی چون اون روز مهمونامون نمیتونستن بیان منم زودتر تولد گرفتم.جاتون خیلی خالی بود چون من تو ماه مبارک رمضون به دنیا اومدم سعادت دارم که به مهمونام افطاری هم بدم.بعد از خوردن افطاری ی هو برق رفت.ما هم تو این فاصله تولد رو گرفتیم .کیکی هم که سفارش داده بودم  باب اسفنجی بود.من با دوستم اوا خیلی رقصیدم کلی هم هدیه گرفتم .ولی هوا خیلی گرم بود وهمه خودشونو باد میزدن.خلاصه برق اومد وشام خوردیم ی هو کولر سوخت... همه گرمشون بود ولی خیلی خوش گذشت
11 مرداد 1393